نگاهی بر اندیشه پیر بوردیو
بورديو جامعهشناس و انسانشناس فرهنگي فرانسوي است و مشخصه كارهاي او تعهد يكسان به پژوهش نظري و تجربي است. علاوه بر اين كارهاي او شامل قومنگاري اجتماعات دهقاني الجزاير (بورديو 1979)، جامعهشناسي فرهنگ (1990 و 1977) و آموزش (a 1977) (از جمله جايگاه اجتماعي روشنفكران دانشگاهي (1984)) نيز هست. هسته طرح تحقيقاتي بورديو دربردارنده كوششي است تا از آنچه او افراطهاي رويكرد عينيگرايي و ذهنيتگرايي در جامعهشناسي مينامد پرهيز شود. عينيّت گرايان (براي مثال آلتوسر يا لوي ـ اشتروس) به عنوان امري بديهي جامعه را به صورت نيرويي خارجي در نظر ميگيرند كه كنش سوژه انساني را محدود و يا متعين ميكند. اين رويكرد هيچ روش قانع كنندهاي براي توضيح اين امر ندارد كه چگونه عوامل انساني در توليد و نگهداري جامعه نقش دارند. برعكس ذهنيّت گرايان (مالند ژان ـ پل سارتر) تأكيد بسيار زيادي بر توانايي عامل انساني ـ به صورت ارادي ـ در ايجاد كنش اجتماعي هدفمند دارند (فارغ از نيروهاي محدود كنندهاي كه جامعه بر سوژه اعمال ميكند).
بورديو از مفاهيم «عادت واره»(Habitus) و «حوزه»(Champs) استفاده ميكند تا خطوط اصلي رويكرد خود را به جامعهشناسي بيان كند (1985). «عادت واره» به آمادگيهاي اشاره دارد كه عامل انساني در طي فرآيندهاي يادگيري و جامعهپذيري در طول زندگي كسب ميكند، اين آمادگي به فرد توانايي واكنش به موقعيتهاي اجتماعي را با شيوههاي معيني ميدهد. در حالي كه اين آمادگيها در تجربه اجتماعي متحقق ميشوند ولي آنها به قواعدي كه بر رفتار حاكم هستند قابل تحويل نيستند. اين آمادگيها تقريباً «احساس» عامل انساني در اين باره هستند كه او چگونه در موقعيت عمل كند. آنها در معناي دقيق كلمه از نوعي انعطافپذيري برخوردارند كه پايداري نظم اجتماعي و تحولپذيري آن را به طور هم زمان توضيح ميدهد. بنابراين اگر «عادت واره» به بورديو اجازه ميدهد تا درباره عامل نظريهپردازي كند، «حوزه» نظريه او درباره عينيت موقعيت اجتماعي است. جامعه به عنوان نوعي سلسله مراتب ساختمند حوزه هاي نسبتاً خودسامان در نظر گرفته ميشود (مانند حوزه هاي سياسي، ادبيّات اقتصادي و آموزش). هر حوزه برحسب روابط فرهنگي و سياسي مشخص ميشود كه بين جايگاههاي اشغال شده توسط كنشگران در آن وجود دارد. با اين حال نبايد حوزه را به مثابهي ساختار ثابتي در نظر گرفت كه مستقل از كنشگران وجود دارد. بلكه كنشهاي كنشگران در حوزه اين روابط را حفظ (و يا باز توليد) ميكند و كم و بيش تغيير ميدهد. مثالي فوقالعاده براي امر فوق روشي است كه مانه ـ اولين نقاش بزرگ مدرنيست ـ حوزه فرهنگ والاي فرانسوي را در دهه 1860 با نمايش نقّاشيهاي نظير ميخواره افسطين متحول كرد. اين نقّاشيها هنجارهاي غالب برتري دانشگاهي در رشته نقّاشي را هم در سبك و هم در محتوي به چالش طلبيدند (بورديو ط1993). كنشگران درون هر حوزه براي تصاحب منابع آن حوزه به رقابت ميپردازند. اين منابع ممكن است مادي باشند (نظير درآمد و ثروت) امّا به هماناندازه ممكن است اين منابع قدرت نمادين باشند (براي مثال قدرت سياسي، به رسميت شناختن و منزلت). از اين رو مانه نه براي كسب درآمد اقتصادي بلكه براي به رسميت شناخته شدن مبارزه ميكرد و اين امر را با كوشش در جهت تغيير ارزشهاي فرهنگ والا انجام ميداد. بدست گرفتن كنترل منابع بستگي به سرمايه كنشگران و مهارتي (يا شانسي) دارد كه كنشگران با آن سرمايه را خرج ميكنند. باز هم بايد تأكيد كرد كه «سرمايه» نبايد به عنوان يك منبع صرفاً مادي (نظير ثروت مادي) در نظر گرفته شود، بلكه سرمايه همچنين ميتواند نمادين (ميزان پرستيز و يا افتخار) و فرهنگي (قابليتها و دانش فرهنگي هر كس مانند تواناييهاي اكتسابي اجتماعي براي فهم آثار هنري) نيز باشد. توزيع همه شكلهاي سرمايه نابرابر است و ريشه در ساختارهاي طبقاتي دارد.
يكي از مفاهيم مهم جامعهشناسي بورديو، كه او در تمايز (1984) و ديگر آثارش عميقاً به بررسي آن پرداخته است، اين مطلب است كه هيچ ارزش زيبايي شناختي مستقل و نابي وجود ندارد. همچنان كه از مثال مانه برميآيد از نظر بورديو آنچه عظمت و دوام اثر هنري را تعيين ميكند خصوصيات ذاتي اثر نيست بلكه نتيجه فرآيندهاي اجتماعي و خاصه مبارزه براي كنترل منابع است. بنابراين بورديو منتقد زيباييشناسي كانتي است (كه بدنبال دفاع از معيارهاي عام و غيرتاريخي براي ارزش هنري است). بورديو همچنين منتقد رويكرد فرماليستها به ادبيّات نيز است (كه در شكلي كاملاً جدا از موقعيت سياسي و تاريخي توليد و مصرف اثر هنري به بررسي آن ميپردازند). بورديو به دنبال تقليل ساده انگارانه زيباييشناسي به تعين آن توسط نيروهاي اجتماعي نيست. اثر هنري را نميتوان صراحتاً به عنوان انعكاس يا بيان علائق طبقاتي توليدكننده آن در نظر گرفت. چنين روايتي حداقل از شناسايي منطق دروني حوزه آفرينش و مصرف اثر هنري و در نتيجه ميزان استقلال آن از حوزه هاي سياسي و اقتصادي غفلت ميورزد. با اين حال بورديو هنوز به دنبال توضيح «سليقه» و اساساً ايجاد تمايز بين سليقه خوب و بد (يا پيراسته و مبتذل) بر حسب بازتوليد تفاوت اجتماعي و نابرابري قدرت است. هنر و ارزشهاي زيبايي شناختي به عنوان امري درنظر گرفته ميشوند كه در يك حوزه قدرت توليد ميشوند. آثار ]اعم از هنري و غيرهنري[ بر طبق روش پيچيدهاي كه در آن كنشگران خودشان و ديگران را طبقهبندي ميكنند، توليد و مصرف ميشوند. بنابراين مصرف در خدمت بيان تفاوت فرد با ديگران از راه پيراستگيها و اختلافهاي ظريفي است كه شخص پي ميافكند و (احتمالاً ناآگاهانه) به عنوان سليقه خوب ميپذيرد.
منبع:http://www.fakouhi.com/b_article.asp?ID=27
